امروز هجدهم اسفنده.
امروز، روزیه که من و امین، 4 ساله شدیم ...
وای ... وای از سالی که می خواست شروع بشه و من با بهترین مرد روی زمین آشنا شدم.
برای همه سال داره تموم میشه، ولی من توی همین روزای پایانی سال کلی عاشقی کردم ...
توی همین چند روز باقیمانده به دنیا اومدم. من، مثل گل دقیقه ی نود، که کسی براش برنامه ریزی نکرده هستم، آشنا شدنم با عشق زندگیم، به دنیا اومدنم، و اتفاقای بزرگ زندگیم، تو روزایی افتاده که کسی جدیشون نگرفته. همه پی تمیز کردن شیشه و پنجره، پی شستن پرده یا دادنش به خشکشویی، شستن دسشویی و توالت با محلول جرمگیر و شستن در و دیوار و حتی خیلی خونه ها بدون فرش اند، اما من، توی این روزا به دنیا اومدم و عاشق شدم ...
حالا، تو همین روزا، اولین بارهاست که دارم حس می کنم بچه تکون می خوره. هر چند حس غریبیه برام. حس می کنم یه چیزی مث گوشی موبایل توی دلمه و ویبره می زنه. گاهی چندثانیه ویبره اش طول می کشه. خب ... فکر کنم این داره نشون می ده که هست...
یادتون باشه، معجزه نیازی به برنامه ریزی نداره، نیازی به حساب و کتاب کردن نداره. اگر قرار باشه زندگیتون عوض شه، توی همین 10-12 روز باقیمانده هم می تونه تغییر کنه. مثل زندگی من، که با اومدن امین، خیلی تغییر کرده ...
روزای باقیمانده و سال جدیدتون پر از عشق ❤️❣️
و البته پر از پول و خیر و برکت...
***
از شهریور برای وام ازدواج ثبت نام کرده بودم، برای بانک کشاورزی که جوابی نیومده تا الان. الان دیدم می شه بانک رو عوض کنم. منم بانکو زدم صادرات. ینی کی نوبتمون می شه؟
امین هم بانک مسکن بودش . اسمش در اومد و رفت همه ی مدارکشو تکمیل کرد، بعد که نوبت گرفتن وام شد، گفتن که بودجه قطعه و اسمش رو حذف کردن و بانک رو عوض کردیم و زدیم پاسارگاد. حالا نمی دونم این چه سیستمیه؟
ما که نیاز نداریم و می خوایم پولشو بزاریم روی پول پیش خونه، ولی شاید خیلیا باشن حساب کنن روی این پول. واقعن یا بگن نمی دن یا این لوس بازیا رو درنیارن. ما بچه مون داره به دنیا میاد، هنوز وام ازدواج نگرفتیم
***
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل میرزاده