خرید بک لینک



مامانم اون روز مهمونی داشت ولی ما تصمیم گرفته بودیم نریم. من از صبح بساط لازانیا رو راه انداختم و ظهر که امین اومد لازانیا آماده بودش. فقط یکم پنیرش کم بود و روش نشد پنیر بریزم ولی خوشمزه بود و امین خوشش اومد. نشستیم به دیدن فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" فیلم که تموم شد موقع نماز بود. بعد از نماز هم امین گفت بیا بازی کنیم . یکم اسم و فامیل بازی کردیم و حاضر شدیم رفتیم هیئت به مناسبت فاطمیه ...

قبل از رفتن، من حس کردم دلم یه چیز شیرین می خوادش. یه دونه بیسکوییت کرمدار خوردم و رفتیم هیئت. اونجا هیئت رو رنگ کرده بودن و من حالم داشت بد می شد. ولی چون قبلش شیرینی خورده بودم، حالم زیاد بد نشد.

دوتا خانم هم اومده بودن که من از رفتارشون خوشم نیومد.

این هیئتی که ما میریم یه هیئت محلیه. ینی تو خیابون ایران هر کوچه ای ده تا هیئت برپاست و هر هیئت هم عزادارای خودشو داره. این هیئتی که ما میریم خیلی کوچیکه. مثلن توی خانما 4-5 نفر بودیم. البته فامیل های صاحبخونه هم هستن. بعد این خانما همش مسخره میکردن که همش 5 نفریم. خب ناراحتی نیا...

بعد موقع شام شد. دو دیس سبزی برای ما 5 نفر که سه نفر هم بهمون اضافه شده بودن آوردن. این خانما همه ی سبزی ها رو ریختن برای خودشون. این رفتار به نظر من درست نیست. جایی که چیزی مشترک هست نباید چیزی رو برای خودت برداری. از همون ظرف بردار. اینم به کنار. یه خانم دیگه گیر داده که این ترشی که آوردن، نه ترشیه نه شور. بیچاره این حرفو که زد سرکه پرید تو گلوش داشت خفه می شد :) فهمید که ترشی بوده ها ها ها . بعد اون دوتا خانما، یکیشون بچه اش غذا رو ریخت زمین. غذا آبگوشت بود که اول اب گوشت رو دادن که بقیه ترید کنن و بعدش هم گوشت کوبیده . بچه هه آبگوشت رو ریخته رو فرش تازه شسته شده، بعد خانمه خیلی ریلکس نشسته. میگم بابا چندتا دستمال کاغذی بردار محکم بکش حداقل کمتر لک شه. زنه دستمال رو همینطوری روش می کشید. می دونید؟ من حرص می خوردم انگار خونه ی خودمه، ولی این خانمه خیلی ریلکس می گفت که این با یه دونه اسکاچ و مایع ظرفشویی تمیز می شه. مثلن من اگر بچه ام اینکارو میکرد، می رفتم میگرفتم اسکاچو خودم تمیز می کردم، ولی این راحت نشست غذاشو خورد. تازه بچه اش بزرگ بودا. مثلن ده سالش بود !!!! نکرده بود زنه یه کم تکون بخوره، که جا برای بچه سر سفره باز شه... بگذریم.

به نظر من توی هیئتا هر چیزی رو بگیرید، روزی ای هستش که از طرف ائمه برای شما در نظر گرفته شده . اگر ایراد نگیرید و راحت بخورید و شکرگزار باشید، موقع دیدن نامه ی اعمالتون هم باهاتون راحت برخورد می شه. اینطوری به موضوع باید نگاه کرد. یکم غذا خوردم و اومدم بیرون. یه بارون نم نم می اومدش. به امین گفتم می شه منو ببری یه چیز ترش بخورم؟ گفت آره. رفتیم سر خیابونمون، من آب زرشک خوردم که چون توش نمک داشت نشد توش بستنی بندازم. برای همین بستنی رو جدا خریدیم و خوردیم. اومدیم خونه و امین گفت بیا اسم و فامیل که حوصله اش سر رفت و بعد تا ساعت دوی شب داشتیم با هم دیگه نقطه بازی می کردیم که خیلی هم کیف داد. من بردم !!! بعله ... ساعت دو دیگه به زور خوابیدیم ...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:42

صفحه بندی