خرید بک لینک


شبا خیلی سخت خوابم می بره و صبح ها هم سخت بیدار می شم. امین می خواست زودتر بیدار شه و سیمکارت هامون رو ببره بده 4G کنن ولی از بس خسته بود نتونست. نمی دونم چرا گاهی شب ها از روی تخت میره روی کاناپه می خوابه. فک کنم من همش بهش لگد می زنم بعد دیگه امین رفت و من باز خوابیدم تا ساعت 11 و نیم. بیدار شدم صبحانه مثل همیشه شیر و بیسکوییت خوردم و نماز خوندم. بعد از نماز هم کتاب صوتی گوش دادم. کتاب صوتی امروز رو خیلی دوست داشتم. خیلی خیلی زیاد. جالب بود. در مورد یه مدل آفریقایی بود به اسم واریس دیری (+).

ساعت 2 هم اومدم فیلم اونیکس رو ببینم که تکراری بود و خوشم نیومد. یکم چرخیدم و به مامان زنگ زدم که گفت حال داداشه خوب نیست و ویروس گرفته. بعد بعد از مدتها هوس ناهار کردم. از قبل گوشت و برنج تو یخچال داشتیم، با گوجه و خیار خوردم و نشستم امتحان دومم رو هم دادم. نزدیک اذان بود که رفتم دسشویی رو شستم. دسشویی خونه ی شما هم سه روز یه بار کثیف می شه یا فقط کاشی های دسشویی ما براقه و باید تند تند شسته بشه؟

نماز خوندم و نشستم یکم کانال نوشتم و کتاب صوتی ام رو هم تموم کردم. الان، یکم شیر و بیسکوییت خوردم که میلم رو به شام کاملن از بین برده. شام برای اولین بار، کباب تابه ای به سبکی که امین گفته درست کردم و براش یه کارتون دیگه ی اسکوبی دو دانلود می کنم تا بیاد ببینیم.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 17:42

صفحه بندی