امروز دخمل خوبی بودم و رفتم استخر . دو هفته می شد که نرفته بودم. چهارشنبه ی دو هفته ی پیش که رفتم، استادم نیومده بود و برای همین، خودم شنا کردم. شنبه و دوشنبه هم که رفته بودم مشهد، بعدش هم که عذرشرعی ! داشتم نشد برم استخر. امروز بعد از حدود دو هفته رفتم، که کلن اولش حتی می ترسیدم روی آب بخوابم . کم کم که بدنم با آب آشنا شد، بهتر شدم. پای کرال سینه رو تمرین کردم و یکم هم شیرجه تو عمیق که هنوز خیلی بلد نیستم. به سلامتی و میمنت، آسانسورمون هم خراب شده و باید شصت تا پله رو بالا پایین کنیم هربار ... حالا به صاحبخونه زنگ زدیم که هماهنگ کنه یکی رو بفرسته بیاد درستش کنه ...
راستی؟ کی مثل من معتاد قهوه و نسکافه است ؟ من عاشق نسکافه ام. یدونه نسکافه گرفته بودیم - از این در قرمزا - که از روز عقدمون تا الان استفاده می کردیم و رو به اتمام بود .به امین گفتم بخریم که گفت از بازار می خرم و گفتم بخر دیگه . من نسکافه ی خونم میاد پایین . که دیروز رفته بود نسکافه بخره یه چیز دیگه هم خریده بود ! وای ... حتی بهش فکر هم می کنم چاق می شم :) بعله . نوتلا خریده، 750 گرمی آلمانی. یکم دیشب خوردیم و کلی امروز صبح و بعد شوتش کردم توی کابینت که چشمم بهش نیفته باز دلم بخواد ... حکایت این شده که هر کسی می خواد رژیم بگیره مامانش غذای مورد علاقه شو اونروز می پزه. حالا ما رژیم گرفتیم، امین جان به نوتلا خریدن افتاده .
دیروز اومدم برم حموم، معمولا تا آب گرم بشه، آب رو میگیرم روی پام . هر چی منتظر شدم، آب گرم نشد که نشد. فهمیدم که آبگرمکن باز خاموش شده . آبگرمکن توی تراسه و باد که زیاد می شه، خاموش می شه :( دیگه با آب سرد دوش گرفتم اومده بودم بیرون، تا نیم ساعت دراز کشیده بودم که گرم شم. بعدترش اومدم شام درست کنم .
یکم مایه ی لوبیا پلو درست کردم و دیدم برنج کمه . یکم برنج سفید توی یخچال داشتیم، اون رو هم ریختم روش و یه چیزی درست کردم . امین یکم بدغذاست. این شکلی که غذا بد باشه نمی خوره. مثلن یه بار از خونه ی مادربزرگم یکم باقالی پلو آوردیم با مرغ و گوشت، نخورد. گفت تکلیف آدم روشن نیست که چی می خوره، و گرسنه موند ! بعد دیگه من هی خدا خدا می کردم بدش نیاد. اما خورد و خوشش اومد.
اینم از حکایت دیروز و امروز ما . من عصری می خوام برم لیزر و جلسه ی یکی مونده به آخرمه. امیدوارم دفعه ی بعد بار اخر باشه .
کاش بشه بعد از این بیشتر بنویسم ...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل میرزاده