خرید بک لینک


چون خواهرشوهره گفته بود می خواد بیاد این جا یه سری تمیزکاری ها باید انجام می شد. البته اومدن خواهر امین بهانه است. خونه تکونی به هر حال باید انجام بشه. صبح به امین گفتن نردبان رو از تراس بیاره تا کابینتا رو تمیز کنم. طبقه ی بالایی کابینتا دستم نمیرسه و خیلی شلوغ بود. صبح کابینتا رو تمیز کردم و ناهار هم قرمه سبزی خوردم . خیلی خیر و برکت داشت قرمه سبزی. عصری هم شام درست نکردم که گزارش هفتگی بخوریم و در عوض کشوهای میز آرایش رو مرتب کردم و زیر گاز و یکی از کابینتا رو دستمال کشیدم. آخه کابینتا از زمین فاصله داره و زیرشون خیلی زود به زود کثیف می شه.گاز و هود رو هم حسااااااااااابی صبح تمیز کرده بودم.

چندروزی بود هوس زیتون کرده بودم ولی جایی رو نمی شناختیم که زیتون خوب بفروشه. امین یه جایی رو نزدیک خونه ی باباش می شناخت که زیتونای خوبی داشت ولی اونجا که رفت دید کلن طرف مغازه اش رو جمع کرده. ما هر جا می ریم طرف مغازه اش رو جمع کرده. اون از رضا لقمه اینم از زیتون فروشی. دیگه امروز امین بعد از کار رفته بود برام دنبال زیتون. وقتی برگشت دست پر بود. زیتون، بستنی سنتی و بستنی شکلات تلخ، آب هویج و ترشی مکزیکی خریده بود. قبلش هم از لوازم بهداشتی برامون مسواک و خمیردندون و شامپو و اینطور چیزا خریده بود.

شام سوپ خوردیم و قرمه سبزی، همزمان باهاش وضعیت سفید دیدیم. بعدش هم ارمغان تاریکی دیدیم و من برای امین کباب تابه ای درست کردم که ساندویچ درست کنم برای فرداش. تا قسمت آخر ارمغان تاریکی رو دیدیم و مسواک زدیم بخوابیم. خمیردندون جدیدی که امین خریده جالبه. آبیه وقتی میزنی فیروزه ای می شه دندونات. مث بچه ها موقع مسواک زدن ذوق می کردم. از بس تو روز کار کرده بودم، نصفه شب ساعت 2 افتادم خوابیدم تا صبح.

یه سری کارا، شاید به چشم نیاد ولی خیلی نیرو و توان میبره. یکی از اون کارا تمیز کردن کابینتاست. کلی از کابینتا آشغال و ظرف و شیشه ی خالی درآوردم، بقیه رو سر و سامون دادم و الان حس خوبی دارم که خونه تمیزه. همچنان خونه تکونی ادامه داره ...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاده تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 15:42

صفحه بندی